خانه رویاهای من ... .

فصل تند عاشقی...
نویسنده : نغمه - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ۱۳٩٥
 

مدتها بود که از فصل عاشقانه های زندگی دور بودم.  از ماه های تند و آتشین اش هراس داشتم، شاید از فصلِ تنهایی ها، اشک هایِ پشیمانیِ زمستان تند اش در هراس بودم. این هراس مرا در دامان پاییزِ عریب اش حا داده بود.  در میان سر گردانی فصل ها تو مهمان ناخوانده ام شدی، سر زده آمدی و مرا در فصل عاشقانه هایش دوباره حا دادی. من از هراس و  وهمِ زمستانش در پی راه گریزی بودم. اما نگاه گرم تو ، گریزِ همه ء راهها بود. من از آن پس مهمانِ همیشه فصلِ عاشقانه های آتشین شدم. 

از آن روز شادی هایمان، لبخند هایمان حتی اشکهایمان عاشقانه بود. امروز می خواهم برایت از خوشبختی هایم بگویم، می دانی من خوشبخت ترین زنِ زمینم، چون تکیه ام به مردی است که گاهی فرا زمینی تلاش می کند فقط برای یک لبخند ... 

عاشقانه دوست ات دارم ...

برایم همیشه عاشقانه بمان ... .


 
 
تکراری لطیف به رنگ آرامش...
نویسنده : نغمه - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٥
 

زن با یه سینی چای وارد اتاق میشه، مرد روی کاناپه لم داده و همین طور که اخبار از رادیو میشنوه ،صفحات روزنامه رو هم ورق میزنه.

زن سینی چای روی میز میذاره، روبروی مرد میشنه. چند دقیقه ای خیره به روزنامه  میشه و میگه : « از خوندن و شنیدن این همه اخبار بد و ناجور  خسته نشدی ؟ »

مرد روزنامه رو به کناری میذاره ، لبخندی به زن میزنه و میگه : « نه ! چون هر روز برام این خبر تکرار میشه که هنوز امن تریم و آروم ترین نقطه روی این زمین فقط این خونه است !»

چه تکرارلطیفی...


 
 
به امان خدا...
نویسنده : نغمه - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٥
 

این روزها عجیب میگذرند... 

 وقتی روی سنگ فرش های شهری قدم می گذارم که آدم هاش هیچ شباهتی به حرف هاشون ندارند، حتی شبیه رنگ ِدل هاشون هم نیستند . چقدر غم انگیزه...

 فکر می کنم که چطور دل هاشون رنگ باخته و  غبار گرفته ؟

چفدر غریبه شدند حتی با دلشون !!!

« بچه رو ول کردی به امان خدا !!!  »

« ماشین رو ول کردی به امان خدا  !!! »    

« ... . !!!  »

 

 

 

 

 

 

 

جملاتی که این روزها به کرار میشنوم و هر روز دلگیرترم میکنند...

 

اصولا آدم مذهبی به کلمه نیستم اما به به وجود خالقی که در ادیان و آیین های متفاوت اسامی مختلفی داره ایمان دارم.  قدرتی که در تاریک ترین دل اوقیانوس خالق ذره ای ناچیزه که در ایجاد نظم جهانی تاثیر گذاره.

 قدرتی عظیم که بودنش رو در جای جای زندگی ام حس کردم . در گوشه گوشه ء دلهرهایِ زندگی ام  لمس اش کردم. طوری که همیشه در اوج دلهره و ترس امن ترین امان ام بوده.

چطور پس این گوشه امن ، نا امن ترین جای دنیا میشه ؟ پس این همه شب زنده داری و این همه مسجد و گل دسته برای چیه ؟ برای کیه ؟؟؟ وقتی دره ای ایمان به وجودش نیست !!!

عجیب مخلوقی است این آدمک.... 


 
 
تو را می خواهم ... .
نویسنده : نغمه - ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ تیر ۱۳٩٥
 

نوشته ای زیبا از نادر ابراهیمی که به حال و احوال این روزها و دلتنگی های من بسیار شبیه است.

 

تــــو را می خواهم برای پنجاه سالگی
شصت سالگی
هفتاد سالگی
تــــو را می خواهم برای خانه ای که تنهاییم

تو را می خواهم برای چای عصرانه
تلفن هایی که می زنند
و جواب نمی دهیم

تــــو را می خواهم برای تنهایی
تو را می خواهم وقتی باران است
برای راهپیمایی آهسته ی دوتایی
نیمکت های سراسر پارک های شهر
برای پنجره ی بسته
و وقتی سرما بیداد می کند ...

تــــو را میخواهم برای
پرسه زدن های شب عید
نشان کردن یک جفت ماهی قرمز
تــــو را میخواهم
برای صبح
برای ظهر
برای شب

برای همه ی عمر ..


 


 
 
می خواهمت...
نویسنده : نغمه - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

 

                     می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

                     می جویمت چنان که لب تشنه آب را

 

                     حتی اگر نباشی، می آفرینمت

                     چونان که التهاب بیابان سراب را

 

                     ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

                     با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

 

                                                                         (قیصر امین پور)


 
 
یه قصه همیشه تکرار...
نویسنده : نغمه - ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
اشک...
نویسنده : نغمه - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٥
 

جه دیار اسرار آمیریست دیار اشک...

 

برگرفته از کتاب شازده کوچولو


 
 
سبزه ها...
نویسنده : نغمه - ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٥
 

سبزه ها را تو زودتر گِره بزن به غَمت

شاید به سَر شود این غصّه های بی پدر

هیچ کس خبر ندارد از دلت

 میفَهمَمَت،

سخت است سکوت می کنی و لبخند می زنی به لبت ...

 

 

شاعر شعر نو : علیرضا بهجتی


 
 
اتمسفر عشق...
نویسنده : نغمه - ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٥
 

زندگی پر از لحظه هاست، لحظه های پیش رو ، لحظه های معمولی ، یه سلام، یه خداحافظ، یه ببخشید... . به همین سادگی، زندگی مجموعه ایست از لحظاتی که عمری کمتر از یک چشم برهم زدن دارند.

پس ای کاش آدمها می تونستند  در تمام لجظه های زندگی شون زود قضاوت نکنند و ای کاش میشد که زود عصبانی نشیم.

من وقتی توی یه کوچه باع راه میرم اصلا دوست ندارم بدونم ته کوچه چیه و چه خبره !!! دوست دارم تمام ذهنم توی اون لجظه مال اون لحظه باشه و هر چی تو مسیرم هست ببینم و لذت ببرم. به نظرم جذابیت عشق هم همینه، رها شدن تو مسیری که ندونی ته اش جیه و به چی ختم میشه !  اما اتمسفرش دیونه ات میکنه و حالت رو بی نهایت خوب تر... من عاشق نفس کشیدن توی این اتمسفرم ... . 

براتون بهاری با اتمسفر عشق آرزو می کنم.


 
 
گـــــــــــــــــاهی اوقــــــات... .
نویسنده : نغمه - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٤
 

این روزهای آخر سال تصمیم گرفتم به گــــــــاهی اوقــــــات های زندگی بیشتر توجه کنم. 

گاهــــــی اوقـــــات وقت راه رفتن آروم تز قدم بردارم،  بیشتر و بهتر به دنیای بیرونم دقت کنم، به درخت ها، به پرنده ها و حتی به گل های ریز و گو چیک کنار پیاده رو ها توجه گنم. همه اینها که جزئی از زندگی من رو و لحظات من رو تشکیل میدند.

گاهــــــی اوقـــــات  به صدای روزخونه دل بسپرم و گوش ام رو از صدای آروم بخش اش پر کنم.

گاهــــــی اوقـــــات دونه ای برای پرنده های پشت پنجره اتافم بریزم و سهمی در زندگی قُمری های آسمون شهر داشته باشم.

شاید اینجوری گاهــــــی اوقـــــات  های زندگی ام معنای بودن و رنده بودن ام رو گوشزد کند.

حـــــــــــــتی گاهـــــــــی اوقــــــات برای اینکه همدیگر رو بهتر بشناسیم نیاز داریم به درد و دل های هم  فارغ از این دنیای ســــرد و یــــخ زده مــــــــــجازی گوش بدیم و فرصتی برای یکدلی و همدلی بیشتر داشته باشیم.  هیچی مثل یه خلوت دو نفره و صمیمی آدم ها رو نمی تونه به هم نزدیــــــــک کنه.  

امـــــــــــــــــــــــــــــا یادمون باشه این خلوت هم برای خودش رســـم و رسومـــی داره، اون هم امـــــانت داری ِ ... . باید همه درد و دل ها تو کنـــج دلمــــون برای همیشه بمونه و مثل یه راز محفوظ بمونه . اگر امـــــانت دار خوبی بودیم، دوستی مون، رابطمون عمیق تر و ماندگار تر تا ابد باقی میمونه.