خانه رویاهای من ... .

لایـک و دیــس لایــک ...
نویسنده : نغمه - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٢
 

بی مقدمه باید یه حرف هایی بزنم... دلم گرفته ...خدایاجانم...فقط گوش بده...

این روزها بی آنکه بخواهد می ایند و می روند... بی آنکه آماه باشی گاه تو را نیز با خود خواهند برد... اگر پیاله ات سر آمده باشد ، بانگ رفتن ان بی انکه در گوش ات بپیچد به گوش همگان خواهد رسید و آنگاه تو در راه سفری بی بازگشت، بدون وداع باید بری. 

امروز با خودم اندیشیدم اگر این بار پیمانه من به سر آید ، چه اندوخته دارم؟؟؟ 

.

.

.

.

خداجانم، این روز ها ادمکها غریبه شدند. دیگر حتی برایشان وذاع فانتزی و رومانتیک شده. این روزها آنقدر تحت تاثیر دنیای مجازی شدند که اگر وداعی بدون اکـــــــران مجــــــــــــــازی باشد، اصلا لایـــــــــــــــــک نمی کنند !!! 

دنیای مجازی و نمایش تمام و کمال همهِ عریانیِ احساس... نمی دونم چرا این آدمکها این همه اهل افراط و تفریط انـــــــــد. اعتدال در هیج جای زندگی شان نقشی ندارد. از رژیم های لاغری گرفته تا جراحی های زیبایی ... نمی دونم اصلا جایی برای زندگی کردنشان گذاشتند یا نه ؟؟؟ که البته همه اتفاق ها باید در دنیای مجازی نیز ثبت شود... حتی شرکت در مراسم ختم یک مرحوم ... 

ای کاش هنوز دفتر چه های خاطرات رنگ و بوی خودشان داشتند ، هیجان نوشتن از عشق پسر همسایه و پنهان کردن اش در پستوی خانه. نمی دونم از کی ثبت خاطرات و احساسات در دنیای مجازی مرسوم شد تا همگان از حس و حال هم این طور بیرحمانه مطلع شوند تا در فرصتی مناسب نمک بر زخم هم بپاشند ... .

دلم برای عطر یاس، کوچه های بارون خورده و سنگفرش کوچه های خیس و گلی تنگ شده.. اون روزها که برای یه قرار ساده باید تو صف تلفن سکه ای می ایستادیم تا خودمون به رسیدن ساعت دیدار آماده میکردیم. نه ایستادن زیر بارون کنار کیوسک تلفن لایـــــــک داشت ، نه دیر رسیدن سر قرار دیـــــــس لایـــــــــک ... . همه اتفاق ها واقعی بود... حرف ها، دوستی ها ، عشق ها... دنیای مجازی فقط محدود به خطوط تلفن بود و بس. اون هم عمری داشت قد یه تماس و بعد اش بوق آزاد و تماس قطع...خـداحــــــافـــظ تـــــا سَر قرار..