خانه رویاهای من ... .

 امشب من و فریدون مشیری همدل بودیم ؛ به زبان ساده باز مثل همیشه مشیری حرف دلم رو با نقاشی حروف ترسیم کرد؛ کاش هیچ وقت به آسمان پرواز نمی کرد...

                                               من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
 
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
 
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
 
یک سبد بوی گل سرخ
 
به من هدیه کند
 
شرط وارد گشتن
 
شست و شوی دلهاست
 
شرط آن داشتن
 
یک دل بی رنگ و ریاست
 
بر درش برگ گلی می کوبم
  
روی آن با قلم سبز بهار
 
می نویسم ای یار
 
خانه ی ما اینجاست
 
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه دوست کجاست؟ "
"فریدون  مشیری"

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |