خانه رویاهای من ... .

این روزها خسته تر از آنم خود کلامی ترسیم کنم، در میان نقاشی واژه های آریه، حرف دل خود را می جویم ، گهگاه آواره دشت واژه های بی انتها می شوم...در این آواره گی سکوتم را یافتم...چه بی پیرایه ترسیم شده ...

متن زیر برگزفته از جائی است.


.از امروز تا فرجام این احتضار تنها سکوت خواهم کرد .با سکوتم سخن خواهم گفت، قصه خواهم گفت. با سکوتم مهربانی خواهم کرد و خواهم بخشید. با سکوتم تنها هستم، آسوده و سبکبال. با سکوتم پاک می مانم و . . . با سکوتم عاشق می شوم. چه سخن ها در این سکوت است که در هیچ گفتگویی نگنجد .با سکوت چه عجیب می توان مهر ورزید و دوست داشت که با هزاران "دوستت دارم" پر از ریا نتوان

با سکوت چه زیبا می توان زشتی ها را ندید؛ یا بهتر بگویم: چه زیبا می توان زشتی ها را زیبا دید؛ که زشتی و زیبایی در دریچه نگاه ما است که زشت یا زیبا می شوند

.از امروز تا فرجام این احتضار تنها سکوت خواهم کرد و چه افسانه ای است این که در سکوت مهر بورزی: مهر بورزی بی هیچ چشم داشت. حتی بی چشم  داشت آن که محبوبت بداند که دوستش داری؛

نوشته شده در شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |