خانه رویاهای من ... .

امشب دلم بارونی شده، دلم هوای یاس های بارون خورده و شب های دتتنگی بارون داره.

نگاهی به دستهای خالی ام دارم ، باز هم پر از بوی عطر یاسه! دلم امشب پر کشیده برای دستهای دلتنگی مادربزرگ...،برای تپیدن دل  پر از دلهره اش، برای لالائی کودکانه و برای همهء نا مهربانی هایش... . او هم پرواز کرد و رفت ،بی آنکه خداحافظی کند ؟

چقدر ثانیه ها زود خاطره می شوند بی آنکه بیاد داشته باشی، آخرین ثانیه با شتاب ثانیه دیگر می شود و اینگونه مجموعه ای از خاطرات تلبار شده داری !!!

گاهی چه تلخ اند خاطره ها، بی آنکه بخواهی ثانیه هایت را قربانی می کنند...

باز هم من و یغمای تنهائی اش، او هم دیگر نیست ، او هم برای همیشه سفر کرد،اما زمان پرواز من چگونه خواهد بود ؟ گاهی دلهره پرواز دارم و گاهی سودای پرواز ! دلهره پریدن ،دغدغه این روزهای من است. نمیدانم آنجا خواهم دیدشان ؟آیا مرا به خاطر خواهند داشت ؟

دلم یک مشت شادی کودکانه می خواهد و پرواز بی تردید... .

این روزها دلم هوای دیدنش رو داره .اما می دانم این هم یک سراب بیش نیست.

جای خالی او هم  پیداست... خاطره ها..

خاطره ها و خاطره ها مثل تلی از ثانیه ها آوار  روی سرم شدند .....

چقدر امشب کلمات تلخ اند؟؟؟؟

امشب نقاشی ام خوب نبود !!! خودم می دانم!!!!

نوشته شده در شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |