خانه رویاهای من ... .

یه فنجون قهوه تلخ، یه آسمون ابری، یه مشت دلتنگی، هزار حرف نگفته، تابلوی رویا های جا مونده، کتاب های ورق نخورده و و و و و  صدتا مورد دیگه این روزها بین من و تو باز هم مشترکه !!! من و تو این روزه ها واژه های همیشگی همه شده !!!

حالا این من کیه و اون تو کجاست رو همه فراموش کردند....؟؟؟

گاهی اوقات که نه! این روزه ها خیلی دلم گرفته از خودم، از روزگار که چطوری همه رو از خودشون گرفته، آدم ها هم مجازی شدند.عشق ها مجازی شده ، حتی خود من هم مجازی شدم.جای درد دل با یه دوست سالها با تو ئ مجازی حرف زدم و از دل بی پیرایه میگفتم.

شاید همه تقصیرٍ تو واقعیهٍ! شاید هم من واقعی بی تقصیر نبود، اما هر چه بود من رو این طرف صفحه و تو رو اون سمت تنها گذاشت ... حتی برای قضاوت دوستی ها مون...

یادم می آید وقتی دخترکی خرسال بودم از شوق دیدن یه مهمون، اشک تو چشمام جمع می شد و از غصه رفتنشون از همون لحظه اول غمگین می شدم...نمی دونم حالا چه حسی دارم ؟ شاید مهمون ها هم مجاری شدند...

 

.این منم که حتی تو آیینه با همدم خودم حرف می زنم 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٥:٠۳ ‎ق.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |