خانه رویاهای من ... .

نوشته شده درتاریخ :  شانزدهم خرداد هزار و سیصد و نود و دو .

وقتی نمی خواهی حرف بزنی، وقتی نمی خواهی گریه کنی،وقتی حتی صدات در نمی آد که بتونی حنجره سکوتت رو باز کنی، وقتی هر چی اتقاق و آدم ناجورِ بازم  سر از زندگیت در می آره باید چی کار کنی؟؟؟؟ وقتی کلا مثل قرقره فقط می تونی دور خودت بچرخی که شاید از این دور زدن اونقد گیج شی که بخوری زمین و دیگه بلند نشی !!! اما چه فایده با این پیچ خوردنها که دردت درمون نمیشه جانم!!!

حتی باز هم بعد از خواب کهفی(اصحاب کهف، اصطلاحی خاص نویسنده لبخند ) همه جیز مثل سریال ادامه داره تا اینکه کلا به فصل پایان برسه... . بعد تیتراژ پایانی تازه نمایش داده می شه....

اما تیتراژ پایان کی به نمایش در می آد؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |