خانه رویاهای من ... .

امروز 28 خرداد،

اینکه این ماراتن به کجا رسیده و چطور پیش رفته باید بگم :خوبه ، شاید داره آروم تر پیش میره اما مهم اینه که از حرکت باز نموده و داره پیش می ره، این خودش یک برگ برنده است، این مارتن فقط فقط یک شرکت کننده داره ، چون قانون این ماراتن اینه: رقابتی بک نفر است.

امروز یکی از روزهای خیلی خوب این کره خاکی بود،  هوا ناجوانمردانه گرم(البته اگه سرد هم بود، اگه بارونی هم بود، این غرلند خاکی ها همچنان به راه بود) و آفتابی بود. قصه یه سری از آدمکها و عکس العمل هاشون ، اینکه هنوز دنبال گرفتن اعتبار به هر قیمتی اند، اینکه هنوز یه فصل از کتاب زندگی شون بسته نشده دنبال سرک کشیدن تو فصل بعدی و اینکه امروز اینجا و فردا سر یه بوم دیگه ، امروز مهمان چای تو اند فردا با همین فجان چای مشغول دل سوزندن .... . این برخورد ها خیلی من رو به فکر فرو برد، اینکه واقعا معنای اونا از زندگی چیه ؟ هزجند من هم شدم یکی از همین آدمکهای خاکی ولی هنوز اینگونه سردر گم در بازی زندگی ام نیستم، حداقل می دونم حرمت دلمو   نگه دارم، اگر پای صحبتی ، درد دلی نشستم اونو سفره پذیرائی از نا اهلش یا بقیه نکنم، اینکه نمک حرمت داره ... . امان که این آدمک ها چه ها که انجام نمی دهند ... بـــــــــعــــــــــــــــــد  همیشه از سرنوشــــــــت گله دارند، از روابـــــــط گله دارند.... امروز کلی درس های خوب یاد گرفتم. کلی آدم های خوب دیدم . کلی آدمتر شدم... باشد که بقیه هم به کام دل برسند... آمین

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |