خانه رویاهای من ... .

پاییز امسال غریب بود.

ریزش تک تک برگها رو حس میکردم.

رنگ به رنک شدن برکها ، سقوط هر برگ ، غار غار کلاغ ها و سکوت و لختی جنگل امسال بیش از هر سال به نظرم اومد. پاییز رو با همه وجود حس کردم. انگار پاییز در من هم رسوخ کرد.  

پاییز طوری جلوه سازی کرد که گویی بهار و تابستانی نبود.  سبزی افسون گری نبود. از اطل تا ابد درختان عریان خواهند ماند !!! جالبه طیبعت به هر شکلی برای آدمکها از زندگی قصه میگه؛ هر قصه رو به چند صد شکل به تصویر میکشه تا شاید یه روزی ، یه جایی آدمک اون رو باوز کنه. امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا امان از حافظه کم رنگ آدمک... نیاموخته ،فراموش میکنه.

مرگ عجیبه، نمی دونم به شکل تصویرش کنم اما می دونم هست، همین نزدیک هاست . پس چطور این همه نادیده میشه، چطور فراموش میشه. فراموش میشه که این همه تیرگی هست، این همه سیاهی هست ... . امروز فکر می کردم چه خوب میشه که یادگاری برای این دنیا داشته باشیم تا تصویری جاودانه برای ماندگاری داشته باشیم.  

امروز عجیب بود. بیش از روزهای پیش به این حجم سکوتی که داره فکر میکردم.

گاهی تسلیت اصلا دردری رو دوا نمیکنه.

این شعر رو بینهایت دوست دارم... 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست..... خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.... آمین

نوشته شده در شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |