خانه رویاهای من ... .

امشب یه ستاره متولد شد .در  تاریکی.در شب .در ظلمت.در کهکشانی خالی از نور و روشنی .ستاره ای تنها در کهکشانی بی انتها .ستاره ها .ستاره ها باز هم ستاره ها...

می دانی با هر طلوع ستاره ای می میرد و با هر غروب ستاره ای با فروغ پا به سرزمین نور می گذارد. در این میان تنها مهتاب شاهد تولد و مرگ ستاره هاست.

قصه ی ستاره ها قصه ی ادمکهاست...

قصه ای که با هر طلوع شروع و با هر غروب به انتها می رسه.  

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |