خانه رویاهای من ... .

این هفته بالاخره تموم شد .خدا رو شکر.چون دیگه داشتم قاطی می کردم .اگه تو عمرم دو سه تا هفته افنضاح داشتم این هفته یکی از اونا بود ، هر چی فکر کنی توش اتفاق افتاد از خوش شانسی گرفته تا اخر بد شانسی .از عشق تا نفرت ، از بردن تا باختن.

همه این بلا ها هم سر من بیچاره خراب شد.دیگه داشتم کلافه می شدم اصلا طاقت نداشتم می خواستم خودم دیگه هفته رو تموم کنم .گاهی می گم کم تحمل شدم و کم طاقت ولی نه اخه هر چی یه حدی داره .من ادمم به خدا .اخه تا کی ی ی ی ی یی ی   یی ی ی ی؟

من می خوام چرخ گردون عوض شه ! اره باید عوض شه .چون من می خوام .چون نمی شه همه اش به خرف چرخ گردون ، یه بار به حرف من٫ ! (عطسه ،این یه نشونه اس یعنی می شه)

پس بزن بریم .پیش به سوی چرخ گردون. 

نوشته شده در جمعه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |