خانه رویاهای من ... .

خداجون !

بازم سلام.خوبی ؟ من ؟ نمی دونم اگه بخوام راستش .خودت میدونی چه حالی دارم ! خوب یا بد خودت می دونی پس این سئوالت رو بی جواب می گزارم .اخ خداجون تو چه اخه چقدر بزرگی !!!! مرسی که بهم کمک کردی تا من هم بتونم   بزرگی ات رو داشته باشم این روزها  فقط تونستم یه ذره از اون  بزرگی ات رو حالا داشته باشم ولی واسه همین ذره  هم تو رو شکر می کنم .مرسی خداجون. می دونی خیلی سخته اما قشنگه .حالا خداجون می خوام از صبرت هم به من ببخشی .اخه می خوام صبور شم !!!

می دونی خداجون  ، من خودم به تو سپردم ، میدونم هیچ چیز  این دنیا همیشه گی نیست ولی  خیلی خیلی سخته .پس بهم کمک کن.

حالا دارم واسه گذشتن این روزها روز شماری می کنم غافل از اینکه هر روز که می گذره  به تموم شدن این دنیا نزدیکتر می شه انگار من واسه تموم شدن این دنیا روز شماری می کنم ؟؟؟!!!!؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |