خانه رویاهای من ... .

باید انشاء بنویسم یه هفته وقت داشتم گذاشتم این اخر هفته ولی راستش این هفته همه اش داشتم فکر می کردم که چی بنویسم ؟ چطور بنویسم ؟ اخه شما نمی دونید ، موضوع اینه

علل جدائی و طلاق در ملل مختلف ایا هم ریشه است یا نه ؟ و نقش عشق در این مسائل چیست؟

من خیلی فکر کردم ، خیلی زیاد چون می خواستم درست بنویسم واقعی بنویسم .به این خاطر به اطرافم ، به رندگی ها حتی زندگی خودم نگاه کردم .جالب بود ! این چند روز اتفاقهایی هم افتاد که نمی دونم خوب بود یا بد بود؟؟؟!!!؟؟؟نمی دونم!!!؟؟؟اما من به نتیجه رسیدم یعنی می دونم الان چی باید بنویسم .

قصه ما ادمها این طوریه ، خدا از روح خودش در افرینش ادم ها استفاده کرد و تا اونجا که می تونست از ذوق خودش استفاده کرد . در این افرینش از هیچی مزایقه نکرد ، از خوبی هاش ، از غرورش ، از خشمش ، از مهرش و از عشق اش در این خلقت استفاده کرد ، میدونین اگه بخوام راحت بگم هر کدوم از این ادم ها می تونند خدا باشند  چون روح خدائی دارند ! خلاصه اینکه خدا از عشق هم تو دل ادم ها گذاشت گذاشت که این ها عاشق بشن و بهم عشق بورزند .

عشق و دوست داشتن این روزهاخیلی حرفشه .همه یه جورایی شاکی اند و از بی مهری و غم دل دادگی و دل سوختگی حرف می زنند .می دونید عشق خیلی قشنگه ، وقتی عاشقی دنیا قشنگه، امان از  ما ادم ها که با خودخواهی هامون اونو خراب کردیم ، زشتش کردیم ،راحت بگم تلخش کردیم ،تلخ تلخ تلخ.

 هرگز عشق رو تنها برای خودت نخواه که اگه این اتفاق افتاد (این خودخواهیه)تو خودت اولین ضربه به عشق رو زدی.همیشه سعی کن قلب و احساست را برای هیچ کس به یکباره هدیه نکنی این بزرگترین اشتباهیست که خیلی از ماها می کنیم خوبه دوست داشتن دیگران و   زیباست روزهای عاشقی اما زیباتر اونکه بدانی  قلبی دیگر هم هست که چون قلب تو بی قرار و پرطلاطم از عشقه.این دوست داشتن خوبه و این عشق قشنگه چون با شناخت و اگاهیه .وقتی عشق با شناخت تواءم میشه اعتماد شکل میگیره ، حالا اگه اعتماد نباشه اون عشق اول به بدبینی و بعد به شک  تبدیل می شه ،بعد میشه نفرت ورنج و عذاب .

نباید عشق رو قفس کرد، نباید محدود کرد باید رهاش کرد با اعتماد، با گذشت، با عشق .

خوبه دلمامون واسه عشق قفس نباشه اسمون باشه تا پرنده عشق جای پرواز داشته باشه اون وقت عشق همیشگی میشه .دیگه نه دلی شکسته می شه ، نه چشمی بارونی میشه، نه جدائی و طلاق پیش می اد.

حالا باید این ها رو ترجمه کنم و بنویسم وای چه سخت ! این استاد هم با این موضوع هاش.

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |