خانه رویاهای من ... .

الان شبه و من تو يه دوراهي سياه گير كردم نميدونم چي ميشه ؟نميدونم چيكار كنم ؟ وقتي روبرو پر از تاريكي,وقتي فرقي نداره كدوم راه رو بري,تو بودي جي كار ميكردي ؟كحا مي رفتي؟اصلا مي رفتي؟مي دوني مشكل چيه گاهي ادم ها بين رفتن و موندن نمي دونند كدومو بايد انتخاب كنند اما وقتي بايد رفت چي ؟اون وقت چي رو بايد انتخاب كرد اصلا حق انتخاب هست ؟وقتي صداي كرنا گوش اسمون پر ميكنه اهنگ رفتن شنيده ميشه اما كجا؟هنوز منتظري,چون سر دوراهي موندي يه دوراهي بد خيلي بد همه اش تاريكي هيچي معلوم نيست فقط مي دوني بايد قدم برداري و وارد شي به كدوم ؟معلوم نيست .اما اگه بري چي ميشه وقتي همه چيز تاريكه اما نه هنوز يه ندا هست نداي قلبت اون هنوز هست اما اون هم دل دل ميكنه .كاش ميشد بين رفتن و موندن يكي رو انتخاب كرد اما دريغ .صداي فرو ريختن شن ها ي ساعت شني حكايت از شتاب لحظه ها داره يعني شمارش معكوس شروع شد...
ميدونم اخر هر دو راه تنهايي .تنهايي و باز هم تكرار تنهايي.
حالا باز من موندم و يه دو راهي سياه و يه دنيا بي خوابي ...
امشب حتي اسمون هم بي ستاره شده.
خدايا چي كار كنم؟

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |