خانه رویاهای من ... .

گفت :

" پرواز برای تو وسیله ای بود برای رسیدن به بالاترین شاخه و ساختن آشیانه ،آشیانه ات را ساختی . تو ماندی و خانه و همنفسی بی پر و بال که حالا دیگر وزنه ای بر دوش بیش نبود . تو به حضور خانه و یار شادمان بودی و خانه از ماندگی به مرداب می مانست و یار از درماندگی به خواب و تو کماکان نابینا . گفته بودی که گامهایت فراتر از حیاط خانه نخواهد طلبید لیکن نه مشامت توان تحمل هوای مانده خانه را داشت و نه ذهنت خاطرات پرواز را فراموش می کرد . ناگزیر به طغیان روی کردی و ویرانی ، تیشه بر ریشه آخرین ته مانده های اعتقادت فرود آوردی به امید چاره و افسوس . افسوس بر شاهین دیروز که امروز به سختی و لنگ لنگان تمرین کلاغ پر می کند . . . . دلتنگی من تماشای رقص تو در آسمان و هوس عطر بهار نارنج خانه امن و آرامش دیروزی تست . می دانم . درد تو فراتر از این حرفهاست که بخواهی عمر خویش را پای آنها هدر دهی ، می دانم .

با خویش مهربانتر باش ، فقط همین

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |