خانه رویاهای من ... .

خیلی وقت بود که نبودم و هیچی هم واسه گفتن نداشتم , راستش دلشو نداشتم میخواستم با ننوشتن هام بی بهانه ار همه چیز طفره برم اما دیدم نمیشه .

حالا دیگه بی بهومه می خوام از روزهام بگم واسه تو .

دوست جونم سلام ! این روزها خوبی؟من بد نیستم اما  گاهی اینجا دلم می گیره مثل وقتی که اسمون افتابیه ولی دل ابراش یهو می گیره .

.

.

.

کاش یه روز بیاد که همه بی ادعا خودشون باشن .این همه پشت نقابها قائم نشن .شاید نمی دونند که چهره واقعی شون خیلی بهتر از صورتکهاست ...

نوشته شده در شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |