خانه رویاهای من ... .

 

چقدر تو این روزا که گنگم و گیجم به شونه هات احتیاج دارم چقد دلم گرمی دستاتو میخواد  چقد احتیاج دارم که برام نگران باشی و  تو چشام نگاه کنی و بگی همه چی تموم میشه٬ نگران نباش!

عزیزم  به فرداهایی فکر میکنم که از اینم رنگی تر شده باشیم چقدر خسته ام  از این دنیای عجیب ؛ از این دنیایی که نمیتونی دوست داشته باشی تو این دنیایی که همه تنهات میذارن تا اخرش بهت بگن دیدی گول خوردی؟.....نمیدونم من و تو چقد گول این دنیا رو خوردیم دنیایی که هفتاد نا رنگ میشه یه روز عشق یه روز تنفر.... . دلم میسوزه وقتی به اون روزا فکر میکنم اون روزا خودموگم نکرده بودم کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم کاش خودمو جا نمیذاشتم کاش همیشه من بودم و تو بودی و ما بود . کاش هیچوقت نمیفهمیدم لااقل که بزرگ شدم که منم باید حتما جواب سلام بدم باید حتما...؟؟؟ .کاش نمیفهمیدم که بزرگ شدم  نمیتونم همه رو ساده دوست داشته باشم کاش نمیفهمیدم که غریبه شدم با خودم.......

نوشته شده در جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |