خانه رویاهای من ... .

تا حالا شده با خودت رو راست باشی و اون راهی که تا حالا اومدی رو نگاه کنی ببینی کجا بودی ؟ چه کردی و الان کجای خط رندگیت ایستادی ؟ من این چند روز این فرصت رو به خودم دادم جالب بود ! وقتی به راهی که تا اینجا کشیده خوب دقیق شدم نقش و نگارهای جالبی دیدم ، یه نقش ساده نبود پر بود از ناهماهنگی ها ... ! موقع هائی که شاد بودم ، غمگین بودم ،خسته بود ، تنهائی هام و در جمع بودن هام ، اون موقع هائی که می گفتم دیگه بسه ونمی تونم ..ولی تونستم و جنگیدم و پیروز شدم .اون موقع هائی که تصور می کردم من جسارت روبه رو شدن با واقعیت های تلخ رندگی رو نداشتم ولی داشتم .ردپاهائی که من از خودم دیدم یه جاهائی سست بود با ترس و تردید بود به جاهائی محکم و بی تردید بود .شهامت زندگی کردن همیشه در من در نوسان بود گاهی زیاد گاهی کم . به رویام که رسیدم لبخندی زدم چون به جاهائی رویاهام دیگه رنگ واقیعت داشت .تو چطور ؟بد نیست یه بار این فرصت رو به خودت بده ! به امتحانش می ارزه ...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |