خانه رویاهای من ... .

سلام دوست جونم ،

این روزهای سرد زمستونی گاهی خورشید خانم با عشوه و نار واسه آدمکهاش از قاب ابرکهای خاکستری و سفید خودی نشون میده و دوباره تو دل قابش پنهان می شه ،انگار زمستون واسه خورشید خانم هم کسالت آور شده ! 

بار هم شب شد ققنوس دلم هوای پر کشیدن داره ،می خواد از پنجرهء سفید رویاها به سوی اقیانوس فراموشی  اوج بگیره ، حصار های دلم  نمی تونه اسیرش کنه ، میدونم اگه اسیرش کنم ،خواهد سوخت و باز از خاکسترش ققنوسی دیگر خواهد آمد .

در حاشه این روزها این چند وقت پست های قبلی ام رو خوندی یا نه؟؟؟این چند تا پست آخر تو فایل های قدیمم بودند که واسه خودم جالب بود ، گذاشتم اینجا ولی یادم رفت تاریخ درستشو هم بذارم.فراموشی هم عالمی داره خجالت...

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط نغمه یادگاری از مهمان () |