دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم ...

كاش در دهكده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت كمي ارزاني يود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب

روي شفاف ترين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد

قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست

كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر

غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها

غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

 

این نوشته :برگرفته از حایی 

/ 3 نظر / 219 بازدید
nasibeh

هر وقت آپيدی خبرم کن آخه خيلی قشنگه وبلاگت منم آپم بيا پيشم

nasibeh

عزيزم . لينکت کردم ممنون از اينکه سر زدی آی دی مو اگه دوس داشتی ادد کن که راحت موقع آپ خبرم کنی

جواد

کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت: غرور ، دروغ و عشق ... چرا که انسان با غرور می تازد . با دروغ می بازد. و با عشق میمیرد