فقط همین...؟؟؟

گفت :

" پرواز برای تو وسیله ای بود برای رسیدن به بالاترین شاخه و ساختنآشیانه ،آشیانه ات را ساختی . تو ماندی و خانه و همنفسی بی پر و بال که حالادیگر وزنه ای بر دوش بیش نبود . تو به حضور خانه و یار شادمان بودی وخانه از ماندگیبه مرداب می مانست و یار از درماندگی به خواب و تو کماکان نابینا . گفته بودی که گامهایت فراتر از حیاط خانه نخواهد طلبید لیکن نهمشامت توانتحمل هوای مانده خانه را داشت و نه ذهنت خاطرات پرواز را فراموش میکرد . ناگزیر به طغیان روی کردی و ویرانی ، تیشه بر ریشه آخرین ته ماندههایاعتقادت فرود آوردی به امید چاره و افسوس . افسوس بر شاهین دیروز که امروز به سختی و لنگ لنگان تمرین کلاغ پرمی کند . . . . دلتنگی من تماشای رقص تو در آسمان و هوس عطر بهار نارنج خانه امن وآرامش دیروزی تست . می دانم . درد تو فراتر از این حرفهاست که بخواهی عمرخویش را پای آنها هدر دهی ، می دانم .

با خویش مهربانتر باش ، فقط همین

/ 0 نظر / 5 بازدید