ديشب...

دیشب . 
شب چهره هاي رنگ پريده
و نگاهاي گنگ و هراسون بود...
شب پوست هاي نقاشي شده...
شب دعواهاي خيابوني
و صورتهاي گر گرفته از الكل
بوي تند سيگار هاي نيمه خاموش
و مردماني كه تا دو بار از الكل بالا نيارند تعطيلاتشان شروع نمي شه ....؟
/ 2 نظر / 6 بازدید
عين

روی دیوار مقابل پنجره ات قلبی کشیدم زیبا تا ارزش عشق همیشه در خاطرت باشد امروز کسی را دیدم که روی قلبم می نوشت زباله هایتان را در این محل نگذارید!!!

nasibeh

فعال شديا!!!! زيبا بود عزيزم . گم کرده ام مسافرم را در ازدحام يا اين منم که گمشده ام ميانتان کدام؟