دوست جونم ...

خیلی وقت بود که نبودم و هیچی هم واسه گفتن نداشتم , راستش دلشو نداشتم میخواستم با ننوشتن هام بی بهانه ار همه چیز طفره برم اما دیدم نمیشه .

حالا دیگه بی بهومه می خوام از روزهام بگم واسه تو .

دوست جونم سلام ! این روزها خوبی؟من بد نیستم اما  گاهی اینجا دلم می گیره مثل وقتی که اسمون افتابیه ولی دل ابراش یهو می گیره .

.

.

.

کاش یه روز بیاد که همه بی ادعا خودشون باشن .این همه پشت نقابها قائم نشن .شاید نمی دونند که چهره واقعی شون خیلی بهتر از صورتکهاست ...

/ 3 نظر / 11 بازدید
نیلوفر (ورود با کفش های سیاه ممنوع)

خدایا، باور افسردگان را، چون بهاران، زندگانی ده و روح خسته گان را هم، خروشی جاودانی ده کویری قلب تنهایان، به مهری آبیاری کن به کوی بی کسان، یک مهربانی، آشنایی را، تو راهی کن هر آن کس را که با هجر عزیزی امتحان کردی به یاد خاطراتش، عاشقانه زندگی کردن، تلافی کن بکوبان با سرانگشتان مهری، کوبه درهای غربت را بسوزان ریشه های سرد نفرت را خدایا، باور تغییررا این کیمیا درس بهاران را در اعماق قلوب یخ زده گرم و شکوفا کن "ورود با کفش های سیاه ممنوع!" به روز شد. منتظر قدومت همیشه صمیمی

بهرام پارسا

نغمه گل سلام واقعا تعجب می کنم . توکه به این ظرافت مینویسی پس چرا تنبلی می کنی .... هرچند که این پستت مال گذشته هست اما یه خورده هم اوقاتم ابری شد .. میدونی چرا .. واسه ی اینکه راجع به دوست جوونت نوشتی یعنی چی ؟؟؟ یعنی پیرا دل ندارن که واسه شون بنویسی ؟ بزار یه چیزی رو یادت بدم . درسته که همه چیز تازه و نو و جوونش خوبه اما چند تا چیز هست که مسن و قدیمیش بهتره ..... مثلا شراب . یا دوست منظورم همون رفیق سابقه .. تازگیها رفیق طاغوتی شده و بهش میگن دوست . ولی حیفه بنویس دختر گلم بازم بنویس توی نوشته هات از پیر ها هم حرف بزن [نیشخند] ارزوی موفقیت برات دارم . بهرام [گل][گل][گل]