کسی چه میداند...؟

وقتی سکوت سرشار از ناگفته می شود و وقتی آدمکها بی مقدار تر از بودنشان

می گردند......چه دردی است شنیده ها را نشنیدن و دیدنی ها رو نادیدن ...چه اندازه بی مقدار شده موجودیت و چه پست گردیده آسمانی بودن ....

میدانم باید اکنون بی کلام واٌژها را به رقص بیاورم تا شاید اندکی با خود تمام ناگفته هائم را نجوا کرده باشم  .

میدانم روزی خواهد رسید که بی پرده سکوتم را فریاد کنم و اما افسوس آن روز پر پرواز قناری شکسته خواهد بود و محکوم به شنیدن سکوت من ...نمی دانم شاید آن روز من هم برای همیشه سکوت کنم...

اما می دانم آن روز نزدیک است شاید طلوع آن پشت آسمان امشب پنهان است...کسی چه میداند...؟

 

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
NasibeH

آخ چقدر دلم برات تنگ شده نغمه جون...

آوای سکوت

سلام..واقعا وای به روزی مه صدای سکوت گوشی را کر کند!...زیبا بود..با یه مطلب متفاوت و تخصصی به روزم..بیا طرف های ما..

شاسوسا

چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما همیشه منتظریم و کسی نمی آید... همیشه دلهره با من , همیشه بیمی هست... . . . برگشتم... [گل]

یک بیکار کارمند

سلام نغمه جان خوبی عزیزم؟ ببخشید بهت کم سر می زنم تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر بهتون سر بزنم [گل]

علي وقاری

سلام فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند. کونگ تین گان

شاسوسا

چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما همیشه منتظریم و کسی نمی آید... همیشه دلهره با من , همیشه بیمی هست... . . . برگشتم...[گل]

محدثه

باچه اسمی بلینمت نغمه جون!

علي وقاری

سلام باید گاهی وقتها سكوت كنیم. شاید خداوند هم حرفی برای گفتن داشته باشد. مي دانيد : فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدراست؟