آواره....

میخوانم!
میگویند نخوان! صدایت زیاده رساست.در سرتاسر دشت میپیچد.
نمیخوانم!
مینویسم!
میگویند ننویس! قلم ات زیاده تند وتیز است. همه علف ها را درو میکند.
نمینویسم!
در اندیشه های خویش غرقه میشوم!
میگویند: برخیز! همه را سیراب کردی!
هنگام آوارگی ات در رسید...
یولبر گرفته از جائی...
 

/ 3 نظر / 4 بازدید

سلام.وبلاگتونو دیدم.جالب بود.خوشحال میشم وبلاگ منم ببینید و با نام الماس طلایی لینک کنید.ممنونم.موفق باشید

م.ریحان

غزل تویی که صمیمیت از تو می بارد ممنون که سرزدی[گل]

عسل بانو

نغمه ی مهربان سلام ممنونم از لطف همیشگیت و مرسی بابت لینک نگفتی دوست داری به چه اسمی لینکت کنم؟