مادربزرگ رفت..سی روز پیش...

امشب دلم بارونی شده، دلم هوای یاس های بارون خورده و شب های دتتنگی بارون داره.

نگاهی به دستهای خالی ام دارم ، باز هم پر از بوی عطر یاسه! دلم امشب پر کشیده برای دستهای دلتنگی مادربزرگ...،برای تپیدن دل  پر از دلهره اش، برای لالائی کودکانه و برای همهء نا مهربانی هایش... . او هم پرواز کرد و رفت ،بی آنکه خداحافظی کند ؟

چقدر ثانیه ها زود خاطره می شوند بی آنکه بیاد داشته باشی، آخرین ثانیه با شتاب ثانیه دیگر می شود و اینگونه مجموعه ای از خاطرات تلبار شده داری !!!

گاهی چه تلخ اند خاطره ها، بی آنکه بخواهی ثانیه هایت را قربانی می کنند...

باز هم من و یغمای تنهائی اش، او هم دیگر نیست ، او هم برای همیشه سفر کرد،اما زمان پرواز من چگونه خواهد بود ؟ گاهی دلهره پرواز دارم و گاهی سودای پرواز ! دلهره پریدن ،دغدغه این روزهای من است. نمیدانم آنجا خواهم دیدشان ؟آیا مرا به خاطر خواهند داشت ؟

دلم یک مشت شادی کودکانه می خواهد و پرواز بی تردید... .

این روزها دلم هوای دیدنش رو داره .اما می دانم این هم یک سراب بیش نیست.

جای خالی او هم  پیداست... خاطره ها..

خاطره ها و خاطره ها مثل تلی از ثانیه ها آوار  روی سرم شدند .....

چقدر امشب کلمات تلخ اند؟؟؟؟

امشب نقاشی ام خوب نبود !!! خودم می دانم!!!!

/ 3 نظر / 18 بازدید
ملیکا

لحظه ها رفتنی است و خاطره ها ماندنی....ای کاش خاطره ها رفتنی باشد و خاطره ها ماندنی[گریه] _________ دلم یه ذره شده برای مامان بزرگم. آرزومه که یه بار دیگه....فقط یه بار دیگه بوسم کنه. همین.

ملیکا

سلام: من با اسم وبلاگت لینکت میکنم ولی اگه خواستی بگو اسمت رو عوض کنم.تو هم من رو با اسم وبلاگم بلینک[شوخی]

Forgotten

salam doste man.30ruz pish madar bozorgamo az dast dadam.midonam ke midoni cheghadrrrrrrrr nadidanesh sakhte.man delam gerye mikhadddddddd[گریه] kheyli ziba neveshti